حرف های ناگفته

قاصدک!هان چه خبر آوردی؟

از کجا٬وز که خبر اوردی؟

خوش خبر باشی اما٬اما

گرد بام و در من٬بی ثمر می گردی.

انتظار خبری نيست مرا

نه ز ياری نه ز ديّار و دياری-باری

برو انجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند.

قاصدک!در دل من همه کورند و کرند.

نوشته شده در ۱۳۸٥/٦/۱٧ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ توسط ایرج نظرات () |

<

وقتی به دنيا آمدم در گوشم اذان گفتند.وقتی می ميرم برايم نماز می خوانند.زندگی چقدر کوتاه است٬فاصله ی اذان تا نماز!!!!

نوشته شده در ۱۳۸٥/٦/۱ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ توسط ایرج نظرات () |


Design By : Night Skin