حرف های ناگفته

از آمدنم نبود گردون را سود

وز رفتن من جلال و جاهش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود

کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟!؟

*************

چون حاصل آدمی در این شورستان

جز خوردن غصه نیست تا کندن جان

خرم دل آنکه زین جهان زود برفت

وآسوده کسی که خود نیامد به جهان

************

قومی متفکرند در مذهب و دین

قومی به گمان فتاده در راه یقین

می ترسم از آن که بانگ آید روزی

کای بی خبران راه نا آنست و نه این

 

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٠/۱٤ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ توسط ایرج نظرات () |


Design By : Night Skin