حرف های ناگفته

امشب از آسمان ديده ی تو روی شعرم ستاره می بارد

در سکوت سپيد کاغذها پنجه هايم جرقه می کارد

شعر ديوانه ی تب آلودم شرمگين از شيار خواهش ها

پيکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها

از سياهی چرا حذر کردن شب پر از قطره های الماس است

آنچه از شب بجای می ماند عطر سکرآور گل ياس است

آه‌‌٬ بگذار گم شوم در تو کس نيابد ز من نشانه ی من

روح سوزان آه مرطوبت بوزد بر تن ترانه ی من

آه٬بگذار زين دريچه ی باز خفته در پرنيان روياها

با پر روشنی سفر گيرم بگذرم از حصار دنياها

دانی از زندگی چه می خواهم؟ من تو باشم....تو پای تا سر تو

زندگی گر هزار باره بود بار ديگر تو.......بار ديگر تو

آری آغاز دوست داشتن  است گر چه پايان را ناپيداست

من دگر به پايان نينديشم که همين دوست داشتن زيباست

 

((فروغ فرخزاد))

نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/٢۸ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ توسط ایرج نظرات () |


Design By : Night Skin