حرف های ناگفته

ای بزرگ موندنی ای طلايه دار روز

سايه گستر رو سر از گذشته تا هنوز

ای صدات صدای نور تو شب پوسيدنی

ای سخاوت غمت بهترين بوسيدنی

اگه شعرم زمزمه توی بازار صداست

تپش قلبم اگه پچ پچ شاپرکاست

تو رو فرياد می زنم ای که معجزه گری

ای که اين شب زده رو به سپيده می بری

ای تو ياور بزرگ همه قلبهای شکسته

ای تو مرهم عزيز هر چی دسته پينه بسته

رو کدوم قله نشستی تو که دنيا زير پاته

غصه ی دستای خالی لرزش پاک صداته

توی قرن دود و آهن تو رسول گل و نوری

تو عطوفت مسلم تو حقيقت غروری

تو مفسر محبت تو طلايه دار صبحی

فاتح تاريخی من تو خود سردار صبحی

اسم تو اسم شب من به شکوه اسم اعظم

متبرک و عزيزی مثل سجده گاه آدم

واسه اين شرقی تن داده به باد

تو گوارايی حس وطنی

تو شقاوت شب قرن يخی

تو شکوفايی تاريخ منی

نوشته شده در ۱۳۸٦/٤/٢٠ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط ایرج نظرات () |


Design By : Night Skin