حرف های ناگفته

دارم به بی مجالی خود فکر می کنم
با ذهن پیرسالی خود فکر می کنم

هرسال وقت کشتن شمع تولدم
بر قتل احتمالی خود فکر می کنم

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
گاهی به جای خالی خود فکر می کنم

نارس تر از همیشه به توجیه بودنم
روی خواص کالی خود فکر می کنم

یادم بخیر ! آینه ام - مثل من نداشت
با یاد بی مثالی خود فکر می کنم

با این یقین که شعر نه، شاعرشنیدنی ست
من با من خیالی خود فکر می کنم

سرشار پاسخی به خودم! پرسشیم نیست
در خود به بی سوالی خود فکر می کنم

من زنده ام هنوز و غزل؟ نه! ، ترانه؟ نه
تنها به گوشمالی خود فکر می کنم

 

                                                محمد علی بهمنی

نوشته شده در ۱۳٩٥/٥/٢٠ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ توسط ایرج نظرات () |


Design By : Night Skin