حرف های ناگفته

شب دوباره بر سرم آوار شد

بين ما هر پنجره ديوار شد

آنکه اول نوشدارو می نمود

بر لب ما٬ زهر نيش مار شد

عيب از ما بود از ياران نبود

تا که ياری يار شد٬بيزار شد

ياوری ها بار منت شد بدوش

دستها آغوش نه٬افسار شد

عاقبت با حيله ی سوداگران

عشق هم کالای هر بازار شد

آبِ يکجا مانده ايم٬دريا کجاست

مُردم از بس زندگی تکرار شد

نوشته شده در ۱۳۸٥/٩/٢٢ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ توسط ایرج نظرات () |


Design By : Night Skin