حرف های ناگفته

طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است

غزل پريده رنگ است دل ترانه تنگ است

نه در زمين نه در زمان جای درنگ است

بيا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است

هر کسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

من ساده به خيالم که همه کار و کسم شد

اون که عاشقانه خنديد خنده های منو دزديد

پشت پلک مهربونی خواب يک توطئه می ديد

رسيده ام به نا کجا خسته از اين حال و هوا

حديث تن نيست مرا طاقت من نيست

مرا طاقت من نيست مرا طاقت من نيست

 

نوشته شده در ۱۳۸٥/٤/۱۳ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ توسط ایرج نظرات () |


Design By : Night Skin