حرف های ناگفته

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

مشکلی دارم  ز دانشمند مجلس باز پرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

گوئیا باور نمی دارند روز داوری

کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند

یارب این نو دولتان را با خر خودشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند

ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان

می دهند آبی که دلها را توانگر می کنند

حسن بی پایان او چندانکه عاشق می کشد

زمر ه ی دیگر به عشق از غیب سر بر می کنند

بر در میخانه ی عشق ای ملک تسبیح گوی

کاندر آنجا طینت آدم مخمّر می کنند

صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت

قدسیان گوئی که شعر حافظ از بر می کنند

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٢۳ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ توسط ایرج نظرات () |


Design By : Night Skin