حرف های ناگفته

فضای این شب تهی ، چه بی طپش چه بی صداست

برای من که راهیم که تنشنه ی رهاییم

رهایی از گذشته ها و رفته ها

 

 

رهایی از گذشته ها رسیدن به انتهاست

برای من که خسته ام که بی ثمر نشسته ام

تکیده ای درون خود نشسته ام

 

 

جز اسم تو جاری نشد هرگز به لب عبارتی

اما دریغ در حرف تو هرگز نبود صداقتی

از تو به این مرز شب بی انتها رسیدم

 

 

من خسته از این ظلمتم بیزارم از فریب تو

تو راهی سپیده ای خورشید من نصیب تو

اما من از خورشید و از سپیده دل بریدم

 

                                      ایرج جنتی عطایی

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱۱ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط ایرج نظرات () |


Design By : Night Skin