حرف های ناگفته

 

به تماشای مناظره بین دوستم و طرف مقابلش نشسته بودم و نقش یک تماشاچی رو داشتم....

از قرار معلوم بین این دو شکر آب شده بود.....

وطبق صحبت هایی که بعدا با دوستم کردم فهمیدم که طرف مقابلش

 تا تونسته دروغ تحویلش داده به بهانه های مختلف......

و اتفاقا بحث و مناظره هم سر همین موضوع بود.....

دوستم به طرف مقابلش گفت چرا این همه بهم دروغ گفتی؟؟؟

طرف مقابل : تو مجبورم کردی!!!

دوستم : من؟؟؟

طرف مقابل : آره!!!

طرف مقابل به دوستم گفت : اصلا مگه واسه تو فرقی هم داشت؟؟؟

وقتی تو در هر دو صورت ( گفتن راست یا دروغ ) یه عکس العمل نشون می دادی چه فرقی می کرد؟؟؟ تو در هر دو صورت عکس العمل و رفتارت یکسان بود  و واست مهم نبود که من راست بگم ویا دروغ!!!!!

دوستم هم در جوابش گفت : واسه من مهم نبود...... واسه خودت چی ؟؟واسه خودت هم مهم نبود که راست می گی یا دروغ؟؟!!

و در این لحظه در اثر جواب دوستم فک مبارکمون چسبید به زمین......

و به خود گفتیم عجب جوابی.....واقعا که حرف حساب جواب نداره.....

طرف مقابل هم وقتی دید که در مقابل این جواب حرفی واسه گفتن نداره و نمی تونه

از خودش دفاعی کنه تنها کاری که کرد این بود که بلند شد و رفت.......

..............

از دوستم پرسیدم حالا عاقبت کارتون چی می شه؟؟؟

گفت نمی دونم اما شاید نفر بعد از من ، از من ساده تر باشه باور کنه حرفهاش رو و اونم برسه به اون چیزی که می خواد......

بهش گفتم چرا تلاشتو نکردی که وضعیت رو بهتر کنی ، شاید تغییر کنه!!!!

گفت : من تلاشم و کردم اما اینو بدون.........

تو می تونی کسی رو که خوابه از خواب بیدار کنی ، اما هرگز نمی تونی کسی روکه خودش و به خواب زده  از خواب بیدار کنی.........

و باز هم ما ماندیم و فکمان.................

و در آخر هم گفت : اگر چیزی به ذات کسی پیوند خورد دیگه سخت قابل تغییره.....

گر چه جلوی ضرر رو هر وقت بگیری منفعته اما شاید....

درست می گفت و گاهی واسه برگشت کسی که راه رو اشتباه رفته تلاش کردن دیگه بی فایده است....... 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۸ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط ایرج نظرات () |


Design By : Night Skin