حرف های ناگفته

 " دريچه "

ما چون دو دريچه روبروی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آينده

عمر آيينه ی بهشت اما آه

بيش از شب و روز تير و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته است

زيرا يکی از دريچه ها بسته است

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

نفرين به سفر که هر چه کرد او کرد

   

نوشته شده در ۱۳۸٥/٤/۱٥ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط ایرج نظرات () |


Design By : Night Skin