حرف های ناگفته

من یقین دارم که برگ،

کاین چنین خود را رها کرده است در آغوش باد،

فارغ است از یاد مرگ!

لاجرم چندان که در تشویش از این بیداد نیست؛

پای تا سر،زندگی ست!

آدمی هم مثل برگ،

می تواند زیست بی تشویش مرگ،

گر ندارد همچو او،آغوش مهر باد را؛

می تواند یافت لطف:

                        ((هر چه باداباد)) را!

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٩ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط ایرج نظرات () |


Design By : Night Skin