حرف های ناگفته

"لحظه ی ديدار"

لحظه ی ديدار نزديک است

باز من ديوانه ام مستم

باز می لرزد دلم دستم

باز گويی در جهان ديگری هستم

های!نخراشی به غفلت گونه ام را تيغ

های!نپريشی صفایِ زلفکم را ٬دست

آبرويم را نريزی دل! ای نخورده مست

لحظه ی ديدار نزديک است

نوشته شده در ۱۳۸٥/٤/۱٥ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط ایرج نظرات () |


Design By : Night Skin