حرف های ناگفته

 

حسی مبهم میان همین روزها........مزه ی تلخ روزهای رفته .....شوق کودکانه میان این همه سیاهی.....من هنوز مانده ام در میان همان حس و شوق....... چنگ می زند این حس کودکانه هر روز ابریشم احساسم را.........دلم می خواهد رها شوم میان این تکه های ابر .....سبکبال و پر بار.....ضربه های کلاوی و صدایی خوش و نوازش گر روح.......دستهایی عاشق.......روح بلند می خواهد دل کندن از عروسک های خیمه شب بازی..........من از تبار سادگی ام.........آتشفشانم وجودم هر لحظه سوی سادگی فوران می کند.......نه من نمی توانم تیره بمیرم.......من آبی ام آرام و وسیع........ساده ام و صمیمی مثل بوی باران.........روحم را می نوازد صدای موزون کلاوی ها........لحظه تولد هر باره.......من هر بار متولد می شوم........دنیای کوچک من همین باران است و صدای گوش نواز سازم و یک بغل عشق.........تهی می شوم هر بار از هر چه سیاهی است.....زندگی برایم جاری می شود وقتی این گونه دستهایی عاشق می نوازد.........و من زنده ام هنوز وهر روز نفس تازه ای می گیرد تن از پا افتاده ام........باید جاری بود میان زندگی..........غروب نزدیک است .......

                                سادگی ام آرزوست..........

           

                   (because I love you-yirumaدر حال گوش دادن  به قطعه )

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱٤ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط ایرج نظرات () |


Design By : Night Skin