برج

زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود

توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود

یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد

از افق کبوتری تا برج کهنه پر گشود

خسته و گمشده از اون ور صحرا می اومد

باد پراشو می شکست بارون بهش سیلی می زد

.........................

برج تنها سر پناه خستگی شد

مهربونیش مرهم شکستگی شد

اما این حادثه ی برج و کبوتر

قصه فاجعه ی دلبستگی شد

آخر قصه مونو ....تو می دونی.... تو میدونستی

من نمی تونم بپرم... تو می تونی... تو می تونستی

...................

باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید

التماس و اشتیاق و ته چشم برج ندید

عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود

بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید

ای پرنده ی من ای مسافر من

من همون پوسیده ی تنها نشینم

هجرت تو هر چی بود معراج تو بود

اما من اسیر مرداب زمینم

راز پرواز و فقط تو می دونی.......تو می دونستی

نمی تونم بپرم.....تو می تونی....تو می تونستی

 

/ 69 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

گاهی وقتها چقدر ساده عروسک میشویم... نه لبخند میزنیم و نه شکایت میکنیم... فقط احمقانه سکوت میکنیم....

بهار

خدایا دل آرامم گرفتی عزیز بهتر از جانم گرفتی خدایا راضیم با نقش تقدیر خودت دادی خودت آن را گرفتی

بهار

سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست هزار شاکی خودش داره خودش گیره گرفتاره

بهار

به تبسمی نمک گیرم کرد پس با سر زلف خویش زنجیرم کرد گفتم که جوانی ام به یک بوسه ی تو آنقدر بهانه جست تا پیرم کرد

بهار

((آيا آن احساس را مي شناسي؟)) آيا آن احساسي را مي شناسي كه گاهي به هنگام شوق و لذتي بسيار، در ميهماني و مجلسي شاد، ناگهان مي بايد سكوت كني و آرام گيري؟ آنگاه هوشيار بر تختي دراز مي كشي به مانند كسي كه قلبش به ناگه به درد آمده است، شادي و خنده همچون دود مي پراكنند، و تو گريه مي كني، پيوسته گريه ميكني...آيا اين احساس را مي شناسي؟

بهار

سفری باید کرد تا به عمق دل یک پیچک تنها که چرا این چنین سخت به خود می پیچد شاید از راز درونش بشود کشفی کرد شاید او هم به کسی دل بسته ست

بهار

دوره ی ارزانيست وشرافت اينجا قيمت نان شب است و محبت اينجا بوسه ای روی لب است عشق را حراجی فصلی زده اند اين همه عاطفه را قيمت حدسی زده اند

بهار

ای دل دیونه تنها کس و کارم دیدی ازم دل کند اون که دوسش دارم اون که یه عمری بود غصش و میخوردم دیدی چه راحت گفت من تو دلش مردم ای دل غمگینم دیدی چه بی رحمه معنیه احساس و دیدی نمی فهمه

بهار

[گل]شادزی و مهر افزون[گل]