از دور دست خواب رهایی

در سالروز درگذشت پدر

 

با قامت کشیده ات ای سرو سرفراز!

آخر،چگونه خفتی آن گور تنگ را؟

ای زاده ی طراوت ((الوند))

ای مست باده و باده ی ((در بند))

بر سینه ات چگونه کشیدی آن تخته سنگ را؟

وقتی که استغاثه ی بی حاصل مرا

از دور دست خواب رهایی لبخند می زدی

من،پای آن مغاک،یقین داشتم که:وای

گوش تو،می شنود صدای کلنگ را.

دانم همی که مرگ چیزی بجز درنگ تپش ها

چیزی بجز درنگ نفس،نیست.

با برگ ها_به زمزمه_گفتم،میان اشک:

_((بر سنگ اگر درنگ پسندد،نپرسمش

بر آدمی،چگونه پسندد درنگ را؟))

                                           فریدون مشیری

/ 52 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسود

بيراهه رفته بودم آن شب دستم را گرفته بود و مي کشيد زين بعد همه عمرم را بيراهه خواهم رفت....

حسود

بيراهه رفته بودم آن شب دستم را گرفته بود و مي کشيد زين بعد همه عمرم را بيراهه خواهم رفت....

حسود

دیگه به هیچ دردی نیاز ندارم. نیاز نیست کسی حالمو خراب کنه، مثلا شکست عشقی بخورم یا یه نفر نامردی کنه در حقم! لازم نیست کنایه ای بشنوم، لازم نیست درک نشم... گاهی اوقات دو دوتا میشه: - 0 - به همین سادگی! هی ...! دلـــمــ لک زده برای اینکه تلفنم زنگ بخوره،کسیـــــ از اون طرفه خط بگه: سلامــ ! فقط می خوام حالتــــو بپرسم!

حسود

بسلامتی تمام لحظات شیرین زندگیمون که تا اومدیم لذتشو ببریم یا زود تموم شد یا سریع واسمون تلخش کردن

اردک

نوشتنم را بهانه اي نيست جز گفتن اين که من بعد از "تو" به هيچ "او"يي اجازه ي "ما" شدن نداده ام هنوز !!

اردک

قرار نبود بمانم که سر بگردانم و ببینم بادها روسری ام را که می دزدند برای بیقراری دستان توست قرار بود برقصیم و تمام شود تو راست می گفتی ماندن قرار نیست ، قرار باشد.

اردک

نمی خواهم برگردی این را به همه گفته ام حتی به تو به خودم اما نمی دانم چرا هنوز برای آمدنت فال می گیرم!

اردک

دلم خیـــــــلی گرفته اســـت … اینجا نمیتـــــوان به کسی نزدیـــــــک شـــــــد… آدمهـــا از دور دوست داشتــــنی ترنــــد…

خرووووووووووووووووووو

کوچه ها را بلد شدم،خیابان ها را بلد شدم،ماشین ها را،مغازه ها را،رنگ های چراغ قرمز را...ولی هنوز گاهی میان آدم ها گم می شوم،آدم ها را بلد نیستم......

خرووووووووووووووووووو

این روزها برایم هیچ ننوشتی ولی من خواندمت و سرودمت در همه ی تنهائیهایم اکنون دریافتم که مرا از احساسم گریزی نیست که هزاران سال است تو را می جویم و نمی یابم...