tiredthumb.jpg

  پيراهن خيس ابر تن پوش من است   

صد باغ تبر خورده در آغوش من است

        اين زندگی کبود اين تلخ بنفش         

 زخمی است که سالهاست بر دوش من است

/ 34 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام دوست گرامی خسته نباشید وبلاگ مدیریت گروه فلسفه و عرفان پرشین بلاگ با هدف کاربردی تر شدن وبلاگ ها و سهولت دسترسی به وبلاگ های فعال ... راه اندازی شده و فعال است . http://jame-falsafe-admin.persianblog.ir/ شما هم می توانید وبلاگ خود را به سایر نویسندگان عالم فلسفه و عرفان معرفی نمایید .برای انجام این کار در قسمت نظرات آدرس وبلاگ را نوشته و ذکر کنید که وبلاگ شما در کدام یک از موضوعات پیشنهادی فعال است یا قصد دارید آن را فعال نمایید. می توانید اطلاعات فوق را به آدرس زیر به ما ایمیل بزنید azizi.behnam@yahoo.com مدیر شاخه فلسفه و عرفان بهنام عزیزی

آنيتا

سلام.واخ واخ.من دومين بارمه آپ كردم اون وقت تو هنوز ... آپم وقت كردي يه سري بزن.

zahra

سلام ايرج مهربونم سلام ايرج خوش قولم ايرج من که نگفتم يه کاست ضبط کن اخه چرا من زجر ميدی ؟؟ چرا اذيتم ميکنی؟ خدا رو خوش مياد ؟ بنده خدا رو خوش مياد ؟

zahra

چرا اپ نمی کنی ؟ بابا من که در گر امتحانای ميان ترم بودم . خدايی خوب خوندما .. اميدوارم ديگه هيچ استادی باهام لج نکنه ما درس ميخونيم سرمون شلوغه نميرسيم اپ کنيم . شما پسرا چه کار ميکنيد ؟ ايرج ببينم تو چه کار ميکنی که دير به دير اپ ميشی ؟ ها؟ سرتو بگير بالا ببينم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

zahra

يه سلامی هم ميکنيم خدمت انيتا خانم . هلو مای فرند .. هاو ار يو تودی؟

zahra

سلام ايرج ميدونم که خوبی ديگه نمی پرسم ايرج کارت تموم شد ؟؟ ضبطش کردی ؟ ايرج ديگه اگه هر چی بگی باور نمی کنم

zahra

سلام انيتا الان ميام تو اين ادرسه که به ايرج دادی خوب چه کار کنم يادم رفت

عشق به خدا شاهراهی به کمال

اگر اين روزها هوا آلوده به ابرهاي ترديد است ، دليل برمردن آفتاب نيست ! حقيقت همواره جاري است و انديشه را به سوي خويش فرا ميخواند پس چرا ما به يخچال مي رويم ؟ چرا ذهنمان را در يخچال بگذاريم؟ چرا روح را در بند كنيم؟ مگر نميدانيم كه آزادگي حد اقل شايستگي وجود است ؟! شايد نميدانيم آنجا جرياني جاري نخواهد شد! شايد نمي دانيم كه در يخچال ، نيرنگ آرامش كذايي سكون است ! هنوز از زخم چركين جهل خونابه متعفن بي هويتي مي بارد ولي چشمه شفا بخش انديشه همين نزديكي هاست. ديگر اينكه خورشيد ها زياد نشده اند ، بلكه سوي چشمان ما كمتر شده كه هر اندك روشني را خورشيد مي پنداريم يا شايد كمبود نور داريم در حالي كه تلالو بي پايان، نزديك تر از رگ گردن است !

بهار

به به به به داداش ايرج می گم سلام منو به اين زهرا خانوم برسون بگو اينقدر حرص نخور پير ميشی