راز هر چه باداباد

من یقین دارم که برگ،

کاین چنین خود را رها کرده است در آغوش باد،

فارغ است از یاد مرگ!

لاجرم چندان که در تشویش از این بیداد نیست؛

پای تا سر،زندگی ست!

آدمی هم مثل برگ،

می تواند زیست بی تشویش مرگ،

گر ندارد همچو او،آغوش مهر باد را؛

می تواند یافت لطف:

                        ((هر چه باداباد)) را!

/ 24 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

آدم‌های ساده را دوست دارم. همان‌ها که بدی هیچ کس را باور ندارند. همان‌ها که برای همه لبخند دارند. همان‌ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدم‌های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت‌ها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است. بسکه هر کسی از راه می‌رسد یا ازشان سوءاستفاده می‌کند یا زمینشان می‌زند یا درس ساده نبودن بهشان می‌دهد. آدم‌های ساده را دوست دارم. بوی ناب "آدم" می‌دهند.

بهار

چه دلپذیراست اینکه گناهانمان پیدا نیستند وگرنه مجبور بودیم هر روز خودمان را پاک بشوییم شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان شکلمان را دگرگون نمی کنند چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس

بهار

باید مسافر بود و سفر کرد و هجرت را تکرار و تکرار و تکرار کرد.... داستان آمد و رفت که شاید اسمش زندگی است را دوره کرد ، آموخت و یاد داد آه از این قانون ..................آه از این داستان

بهار

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود . پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند

بهار

هیچ چیز این جهان بیکرانه را جدی نگرفتم حتی عشق را!

بهار

[گل] شادزی و مهر افزون[گل]

آنیتا

تو اگه رفیق بودی، اینا الان 200 تا نباید می بود که! باید 1200 تا می بود! [شوخی][نیشخند] چطوری دوست قدیمی؟

آنیتا

ولی نه... حالت از دو سه تا پست قبل ترت، بهتره... خدا رو شکر [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

زهرا

تا زمانی که تو با منی هر چه بادا باد ! اگر جای من در این دنیاست .... هر جا که تو باشی خانه من است !‌ این شعرو برای حسن می خوندم .... تا زمانی که تو با منی هر چه بادا باد ............