جشن دلتنگی

"جشن دلتنگی"

شب آغاز هجرت تو٬شب در خود شکستنم بود

شب بی رحم رفتن تو٬ شب از پا نشستنم بود

شب بی تو شب بی من٬شب دل مُرده های تنها بود

شب رفتن شب مردن٬ شب دل کندن من از ما بود

واسه جشن دلتنگی ما٬ گل گريه سبد سبد بود

با طلوع عشق من و تو٬ هم زمين هم ستاره بد بود

از هجرت تو شکنجه ديدم٬ کوچ تو اوج رياضتم بود

چه مؤمنانه از خود گذشتم٬ کوچ من از من نهايتم بود

بدادم برس!بدادم برس!تو ای ناجی تبار من

بدادم برس!بدادم برس!تو ای قلب سوگوار من

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
مارال

سلام . چه شعر قشنگی بود توی پست های قبلی شعر های آشنايی ديدم ولی نميدونم اين شعر از کيه به هر حال اگه مال خودته که خيلی قشنگه ..اگر هم نيست انتخاب خوبی بوده ممنون که سر زدی

نانا

سلام . مرسی که سر زدين.شعر فشنگيه. معلومه دل شکسته ای.میدونی٬ یه دوستی میگفت این حرفا هیچوقت تمومی نداره.فکر کنم راست میگفت . سعی کن بگذری٬فراموش کنی. این خیلی برات بهتره موفق باشی.

احسان

سلام لينک جالب داری به من هم سر بزن به روز شدم ممنون

شيوا

اينم يه تيكه از بقيه اش : سهم من جز شكستن من تو هجوم شب زمين نيست با پر و بال خاكيه من شوق پرواز آخرين نيست

بهار

اي تو همدم هميشم با تو ازغما خالي ميشم بگو از کجاي غصه تو برميگردي پيشم اي تو روياي شبونه بي تو من نميرم تو خونه قصه قرارعشقو بگو تو برام عاشقونه بگو تو برام عاشقونه بگو تا يادم بمونه بگو که چشم انتظارم بيش از اين طاقت ندارم بيا بيا پيش من دوباره ندارم جز تو راه چاره پا بزار توي سرنوشتم اگه تو بياي تو بهشتم سر بزار به روي شونم خودمو عاشقت بدونم قصه قرار عشقو از دل برات بخونم يادته روزاي طلايي هي ميگفتم تو کجايي کاشکي برگردي دوباره نفرين به اين جدايي