آوار

moon.jpg

شب دوباره بر سرم آوار شد

بين ما هر پنجره ديوار شد

آنکه اول نوشدارو می نمود

بر لب ما٬ زهر نيش مار شد

عيب از ما بود از ياران نبود

تا که ياری يار شد٬بيزار شد

ياوری ها بار منت شد بدوش

دستها آغوش نه٬افسار شد

عاقبت با حيله ی سوداگران

عشق هم کالای هر بازار شد

آبِ يکجا مانده ايم٬دريا کجاست

مُردم از بس زندگی تکرار شد

/ 6 نظر / 5 بازدید
بهار

ساده و بي سايه در ويرانه ي دل نشسته ام چشم براه و منتظرم كه اشكي بيايد باراني ببارد تا كالبدم را از فريب عشق بشويد لا اقل تو مرا بيادت هست من امير اقليم عشق بودم يك روز باد بي نشان آهسته و پاورچين بر سر شاخه هاي شكسته ام وزيد و بذر آفتاب را بر مزار دلم پاشيد دلم آفتابي شد شگفتم دراقليم عشق زمستانم بهاري شد غافل كه جام سرد تقدير از گرماي عشق ترك خواهد خورد بيادت هست ؟ من امير اقليم عشق بودم

بهار

تنها غم من در ایستگاه سرد شب چشمانم را فانوس خواهم کرد بر گذرگاه عبور تو. اینک در ابتدای سکوتی مبهم دل به عشق تو سپرده ام و تنها غم من دوری توست

بهار

حرف نداری داداشی

بهار

tanbal bazi moghofffffffffffffffffffff chera up nemikoni