خيام

banner70537.jpg

از آمدنم نبود گردون را سود

وز رفتن من جلال و جاهش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود

کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟!؟

*************

چون حاصل آدمی در این شورستان

جز خوردن غصه نیست تا کندن جان

خرم دل آنکه زین جهان زود برفت

وآسوده کسی که خود نیامد به جهان

************

قومی متفکرند در مذهب و دین

قومی به گمان فتاده در راه یقین

می ترسم از آن که بانگ آید روزی

کای بی خبران راه نا آنست و نه این

 

/ 25 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر خورشيد

سلام خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوش می گذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (اينا رو به شيوه ی خودت کفتم)

دختر خورشيد

ای بابا چقدر تنبلی تو!!!!!!!!!!!! آپ کن ديگه مرديم اينقدر انتظار کشيديم

آنيتا

سلام ايرج درست شو بچه جان درست شو آقاجان درست شو! الان چندصدساله همين شعرو نوشتي؟ انگشتان مبارك را تكاني دهيد و بار ديگر بنويسيد لطفاً جناب آقا! وگرنه به زهرا مي گمت!

آنيتا

راستي ديدي زهرا تو وبلاگ من چي نوشته؟ برآن شده كه تو احتمالاً عاشق گشته اي! از منم كمك خواسته كه به حسابت برسيم! يعني اون فقط گفته بيايم فضولي...ولي من به حساب رسيدنو بيشتر دوست دارم... ياالله لو بده! اسم اسم مستعار شهرت شغل موقعيتش در باند مخوف شما ياالله! شبيه ماموراي ساواكم الان...نه؟

آنيتا

اين زهرا هم انگار از بيكاري هي گير مي ده به تو! انگار ننه باباته..تو هم بچه شي...مواظبه يه وقت كج نري!

آنيتا

اين وبلاگت مثلاً اسمش حرف هاي ناگفته س! ولي برعكس اسمش زياد توش حرف ناگفته اي گفته نمي شه... چي بشه ، توش يه حرفي زده مي شه...اونم خير سرت اشعار خيام و ... هستش كه خداروشكر گفته شده...يعني حتي بااينكه تا جايي كه يادمه ، تا بعد از مرگ خيام كسي خبر نداشت كه شاعر هم هست و همه به نام رياضيدان و ... مي شناختنش ، بالاخره حرف هاش آشكار شد و معروف هم شد! حالا تو هي برو ذوق كن كه حرف ناگفته شدي!

آنيتا

فقط ببين چقدر ناگفته س كه الان اومدم واسه داداشم بخونمش...بد يهو ديدم گذاشته داره مي ره...مي گم اِوووووووووووووو بواَخشيدا داريم واسه شوما مي خونيم! مي گه اخه شنيدمش قبلاً... مي گم اگه راست مي گي ، مال كيه؟ مي گه: خيام! حال مي كني چقدر ناگفته س؟ منم خيت شدم...داماخم سوخت!

آنيتا

امتحانات كه ديگه ان شاءالله تموم شده ديگه؟ بايد زود آپ كنيا! ايرج مي بيني جان من؟ مثل بچه ي آدم نشسته بودم داشتم درسمو مي خوندما... يكي مي زدم به خره...يكي هم مي زدم به مخ خودم...افتاده بودم تو خط درس... بچه ي خوبي شده بودم! واسه اولين بار تو عمرم نشستم تو وقتي كه قبل از امتحانا مي دن ، كتابامو شروع كردم به خوندن... بعد يهو زد و تعطيل شد! حسابي سرد شدم! همه رو خيت كاشتم...الا همون يه دونه اي كه قبل از تعطيليا بود! باز دوباره به آرزوم نرسيدم كه يه بارم كه شده ، محض رشاي خدا قبل از امتحان كتابو تا آخر بخونم به عنوان دور اول... ولي خودمونيم...ازنصفش بيشتر مي خوندم...حالا گيركم كه تموم نمي كردم!

آنيتا

محض رشاي خدا داداش! ما رو شوشك نكن جان داداش! آپ كن محض رشاي خدا داداش!