سرنوشت.....

به طور خیلی اتفاقی با کسی هم صحبت شدم که هم صحبتی باهاش به قول سهراب غمی افزود مرا بر غم ها.............

نشستن پای درد دل یه آدم اونم به طور خیلی اتفاقی که از شنیدن سرنوشتی که روزگار واسش رقم زده مات و مبهوت می مونی و باز در این اندیشه غرق می شی که عاطفه ، انسانیت ، محبت ، انسان دوستی وووووو..........امروزه توی زندگی روزمره ی ما که واسه خیلی هامون فقط تکرار مکررات و بس ، کجا قرار داره؟؟؟؟؟؟؟

خیلی سخته که آدم کلی رنج کشیده باشه.....تنها باشه..............آشناها فقط واسش یه غریبه باشن............انگار نه انگار برادری هست ،خواهری هست..........اونوقت با این همه مکافات که کشیدی دختر هم باشی و بخوای خودتو حفظ کنی.............................

 متاسفانه توی جامعه ی ما واقعا یه دختر تنها با این شرایطی که هست زندگی کردن براش خیلی مشکله................

وای از زمانی که این آدم یه جایی توی زندگیش لنگ بمونه.............

اون وقته که گرگ ها می ریزن دورت و مثل آب خوردن هر کدوم یه تیکه از وجودت رو به تاراج می برن..............

تو جامعه ی ما چقد از این جور انسان ها وجود دارن..........

روزی چند نفر به این جور انسان ها اضافه می شن............

چه تکیه گاه و سرپناهی واسه این جور آدم ها وجود داره............

در عوض خیلی ها هستن که بزرگ می شن و آب تو دلشون تکون نمی خوره و گلایه و شکایتون هم به آسمونه که چرا به اسب شاه میگی یابو............

البته این هم ناگفته نمونه که واقعا قلب بزرگی می خواد که آدمی با این شرایط بتونه خودشو حفظ کنه و در حقیقت باید به همچین انسانی گفت مرد واقعی تو هستی و بس........

و باید در مقابل وجود همچین آدمی سر تعظیم فرود آورد...........

اما خوب سرنوشت این چنینی اگه بخوایم در یه کلمه خلاصش کنیم رنج نامه است...................

 غبار آبی

چندین هزار قرن،

از سر گذشت عالم و آدم گذشته است.

وین کهنه آسیای گران سنگ آسمان،

بی اعتنا به ناله ی قربانبان خویش

آسوده گشته است...........

در طول قرن ها،

فریاد دردناک اسیران خسته جان،

بر می شد از زمین

شاید که از دریچه ی زرین آفتاب،

یا از میان غرفه ی سیمین ماهتاب،

آید برون سری!

اما.......

هرگز گشوده نشد از این آسمان دری!

                                                     فریدون مشیری

 

/ 23 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
What an absurd life we have

شاعر از كوچه ي مهتاب گذشت ليك شعري نسرود نه كه معشوقه نداشت نه كه سرگشته نبود سالها بود دگر كوچه مهتاب خيابان شده بود

جوجو

........♥#########♥ .....♥#############♥ ...♥###############♥ ..♥#################♥..................♥###♥ ..♥##################♥..........♥#########♥ ....♥#################♥......♥#############♥ .......♥################♥..♥###############♥ .........♥################♥################♥ ...........♥###############################♥ ..............♥############################♥ ................♥#########################♥ ..................♥######################♥ ....................♥###################♥ ......................♥#################♥ ........................♥##############♥ ...........................♥###########♥ .............................♥#########♥ ...............................♥#######♥ .................................♥#####♥ ...................................♥###♥ .....................................♥#♥ .......................................♥ .......................................♥ .....................................♥ ...................................♥ ...

جوجو

سلام....................[گل] خوبی ؟ خوشی ؟ سلامتی ؟؟ [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

جوجو

اول در مورد مطلبت بگم که : درسته ..منم قبول دارم که خیلی سخته .. کسی هم که دیگه به غمای دیگرون فکر نمیکنه ... حتی آشناها و فامیلا ... دوره بدی شده ... بگذریم ...خودت چطوری ؟ [چشمک]

جوجو

خب .. جونم برات بگه که ... این جوابای دانشگاه هی نیومد و نیومد .. منم از رو بیکاری یه چند وقتی رفتم خونه عموم .. همین که اومدم خونه یهو جوابا اومد... قبول شدم .. اونم کجا ؟ مشهد ...! مامانم که میگفت سخته نرو ولی خودم خیلی دوست داشتم .. به هزار و یک بدبختی بلیط گیر آوردیم رفتیم ثبت نام و دنبال خوابگاه و ... آخه دانشگاه خوابگاه نمیداد... بعدم تا اومدم دیگه رفتم دنبال جور کردن وسایل و ابزار درسم و وسیله برا زندگی تو خوابگاه و ... دیگه وقت نکردم بهت سربزنم و ترم زمستونم شروع شود و رفتم .. عید اومدم و عید هم که کلی کار داده بودن بهمون اصلا نتونستم بیام نت ... بعدم که دوباره رفتم ... الان دیگه ترمم تموم شده و اومدم خونه... ترم تابستون هم نگرفتم آخه اونجا خیلی به آدم سخت میگذره ... خوابگه هم که غذا نمیده هرشب باید غذا درست میکردم...روزای تعطیل هم که دانشگه غذا نمیداد... اوه اوه الان که مشهد انقدر گرمه آدم میمیره... خلاصه الان دیگه اومدم خونه و الانم که خدمت شما هستم[لبخند] تو بگو چیگارا میکنی ؟[گل]

سرسپرده

سلاااااااااااااام دوست گلم مرسییییییییییییییی از حضور گرمت.............. وقت کردی بیاااااااااااااااااااا ................

زهرا

سلام ایرج آهنگ وبت چقدر آرومه کشت منو تا باز شد ولی بالاخره باز شد [عصبانی]

بی سرزمین تر از باد

سلام خوبین؟ فقط 3روز دیگه مونده خیلی خوشحالم دوباره خودم می شم آزاد و خوش و.......... دوباره منم و گیتارم و ترانه ها و ............. [پلک][چشمک][پلک][چشمک][پلک][چشمک] ممنون که همیشه بیادمی و لطف می کنی و بهم سر می زنی [خداحافظ][گل][قلب]

مهدی فریاد

سلام ایرج جان بدون که با وبلاگت خیلی حال می کنم و همچنین با خود ماهت.....ایرج این ترانه مال داریوشه؟...خیلی باهاش حال کردم....راستی بیا به این آدرسhttp://afsaneye351.blogfa.com/[گل]

روزها و سوزها

می گریم تمام بی کسی ام را که از آسمان خدا هم بی انتهاتر است ... روی گونه های شب زده ام ستاره باران می شود با اشک هایی که در اندوه چشمانم متولد می شوند سلام خوب هستین ؟ به روزم و منتظر نظرتون [گل]